-
روشنی، من، گل، آب از سهراب سپهری
ابری نیست.بادی نیست. مینشینم لب حوض:گردش ماهیها، روشنی، من، گل ، آب.پاکی خوشه زیست.مادرم ریحان میچیند.نان و ریحان و پنیر، آسمانی بی ابر، اطلسیهایی تـَر.رستگاری نزدیک: لای گلهای حیاط.نور در کاسه ی مس، چه نوازشها میریزد!نردبان از سر دیوار بلند، صبح را روی زمین میآرد.پشت لبخندی پنهان هر چیز.روزنی دارد دیوار زمان، که از آن، چهره ی من پیداست.چیزهایی هست، که نمیدانم.میدانم، سبزهای را بکنم خواهم مرد.میروم بالا تا اوج، من پُـر از بال و پرم.راه میبینم در ظلمت، من پـُر از فانوسم.من پراز نورم و شن.و پر از دار و درخت .پُرم از راه، از پل، از رود، از موج.پُرم از سایه ی برگی در آب:چه درونم تنهاست.
-
درباره سهراب سپهری
سهراب سپهری در ۱۵ مهر ماه ۱۳۰۷ در شهر کاشان به دنیا آمد. پدرش اسدالله سپهری کارمند اداره پست و تلگراف بود و هنگامی که سهراب نوجوان بود پدرش از دو پا فلج شد. با این حال به هنر و ادب علاقه ای وافر داشت. نقاشی می کرد، تار می ساخت و خط خوبی هم داشت.سپهری در سال های نوجوانی پدرش را از دست داد و در یکی از شعرهای دوره جوانی از پدرش یاد کرده است (خیال پدر) یکسال بعد از مرگ او سروده است: در عالم خیال به چشم آمدم پدر کز رنج چون کمان قد سروش خمیده بود دستی کشیده بر سر رویم به لطف و مهر…
-
عشق سیاه از استاد حسین پناهی
سیاه خب ..آره که خیابونا و بارونا و میدونا و آسمونا ارث بابامه واسه همینه که از بوق سگ تا دین روز این کله پوکو میگیرم بالا و از بی سیگاری میزنم زیر آواز و اینقدر میخونم تا این گلوی وا مونده وا بمونه…. تا که شب بشه و بچپم تو یه چار دیواری حلبی که عمو بارون رو طاقش عشق سیاه خیالی منو ضرب گرفته شام که نیس خب زحمت خوردنشم ندارم در عوض چشم من و پوتینای مچاله و پیریه که رفیق پرسه های بابام بودن بعدشم واسه اینکه قلبم نترکه چشمارو میبندم و کله رو ول میکنم رو بالشی که پر از گریه های ننمه گریه که…
-
دیونه کیه؟ از استاد حسین پناهی
دیوونه کیه؟عاقل کیه؟جونور کامل کیه؟واسطه نیار، به عزتت خمارمحوصلهی هیچ کسی رو ندارم کفر نمیگم، سوال دارمیک تریلی محال دارمتازه داره حالیم میشه چیکارهاممیچرخم و میچرخونم ٬ سیارهام !تازه دیدم حرف حسابت منمطلای نابت منمتازه دیدم که دل دارم، بستمش !راه دیدم نرفته بود ، رفتمشجوونهی نشکفته رو ، رستمشویروس که بود حالیش نبود ، هستمشجواب زنده بودنم مرگ نبود؛ جون شما بود؟مردن من مردن یک برگ نبود؛تو رو به خدا بود؟اون همه افسانه و افسون ولش؟این دل پر خون ولش؟دلهرهی گم کردن گدار مارون ولش؟تماشای پرندهها بالای کارون ولش؟خیابونا، سوت زدنا، شپ شپ بارون ولش؟دیوونه کیه؟ عاقل کیه؟جونور کامل کیه؟گفتی بیا زندگی خیلی زیباست؛دویدم !چشم فرستادی برام تا ببینم؛که…
-
کتاب شعر – نشانی های ریرا – شاعر استاد سیدعلی صالحی
شناسنامه کتاب نام: نشانیهاشاعر: سید علی صالحیتاریخ چاپ: چاپ اول – ۱۳۷۴تیراژ: ۳۰۰۰ جلدتعداد صفحات: ۴۸ صفحهشابک:ناشر: انتشارات دارینوش – تهران، صندوق پستی ۵۱۹۳ – ۱۴۱۵۵نقاش: حسین بختیاریطراح و صفحهآرا: مصطفی معظمیحروفچین: پیک سبزلیتوگراف: پرنگچاپ: نیل نشانی اول میدانمحالا سالهاست که دیگر هیچ نامهای به مقصد نمیرسدحالا بعد از آن همه سال، آن همه دوریآن همه صبوریمن دیدم از همان سرِ صبحِ آسودههی بوی بال کبوتر ونایِ تازهی نعنای نورسیده میآیدپس بگو قرار بود که تو بیایی و … من نمیدانستم!دردت به جانِ بیقرارِ پُر گریهامپس این همه سال و ماهِ ساکتِ من کجا بودی؟ حالا که آمدیحرفِ ما بسیار،وقتِ ما اندک،آسمان هم که بارانیست …! به خدا وقت صحبت…
-
کتاب شعر – نامه هایی به ریرا – شاعر استاد سیدعلی صالحی
نام: نامههاشاعر: سید علی صالحیتاریخ چاپ: چاپ اول – ۱۳۷۵تیراژ: ۳۰۰۰ جلدتعداد صفحات: ۳۸ صفحهشابک: ۹-۱۱-۵۵۶۳-۹۶۴ناشر: انتشارات دارینوش – تهران، صندوق پستی ۵۱۹۳ – ۱۴۱۵۵نقاش: حسین بختیاریطراح و صفحهآرا: مصطفی معظمیحروفچین: پیک سبزلیتوگراف: پرنگچاپ: نیل سلام!حال همهی ما خوب استملالی نیست جز گم شدنِ گاه به گاهِ خیالی دور،که مردم به آن شادمانیِ بیسبب میگویندبا این همه عمری اگر باقی بودطوری از کنارِ زندگی میگذرمکه نه زانویِ آهویِ بیجفت بلرزد ونه این دلِ ناماندگارِ بیدرمان! تا یادم نرفته است بنویسمحوالیِ خوابهای ما سالِ پربارانی بودمیدانم همیشه حیاط آنجا پر از هوای تازهی باز نیامدن استاما تو لااقل، حتی هر وهله، گاهی، هر از گاهیببین انعکاس تبسم رویاشبیه شمایل شقایق نیست!راستی…